+
نوشته شده در
86/07/28ساعت 6:50 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
پاک شدم ؛از هر چه بوی محبت می داد،
دیگر نه کسی به من دل دارد نه من دل به کسی دارم
توبه کردم؛ ز هرچه بوی عشق خواهد داد
و هر چه محبت خواهد کرد
مدفون کردم ؛ هر چه نماد عشق و دو رویی می داد
آزاد گشتم ؛ ز هر چه اسارت در گوشه های وجودم بود
+
نوشته شده در
86/07/28ساعت 12:23 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
گفتمش دل مال تو تنها بخند.
خنده کرد و دل زدستانم ربود.
تا به خود باز آمدم او رفته بود.
دل زدستش روی خاک افتاده بود.
جای پایش روی دل جا مانده بود
+
نوشته شده در
86/07/28ساعت 12:19 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
+
نوشته شده در
86/07/26ساعت 10:44 قبل از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
اگر كليد قلبي رو نداري قفل نكن . به چشمان كسي
نگاه نكن
اگه دروغ خواهي گفت .به كسي سلامي نده اگه
خداحافظي در
پيش است . دست كسي را نگير اگر رها خواهي كرد . به
كسي
نگو دوستت دارم اگر ديگري در فكرت هست
+
نوشته شده در
86/07/23ساعت 3:27 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
+
نوشته شده در
86/07/19ساعت 3:54 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
برای عشق تمنا کن ولی خار نشو، برای عشق قبول کن ولی غرورت رو از دست نده،برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو ،برای عشق مثل شمع بسوز ،ولی نگذار پروانه گریه تو ببینه،برای عشق پیمانت ببند ولی پیمان نشکن،برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی ر
و نگیر،برای عشق وصال کن ولی فرار نکن ،برای عش
ق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن،برای عشق بمیر . ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش
عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست .تا
کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست.عاشقی مقدور هر عیاش نیست،غم کشیدن
صنعت نقاش نیست.
+
نوشته شده در
86/07/19ساعت 2:47 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
+
نوشته شده در
86/07/19ساعت 2:44 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
باران هم آغوشی نداشت،کاش میشد گم شوند این کاشهای زندگی پشت نقاب بندگی،کاش میشد کاشها مهمان شوند در میان غصه ها پنهان شوند،کاش میشد آسمان رنگین نبود ردپای قهروکین رنگین نبود،کاش میشد روی خط زندگی! باتو باشم تا نهایت سادگی!
+
نوشته شده در
86/07/19ساعت 2:35 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
كاش در دهكده عشق فراواني بود توي بازار صداقت كمي ارزاني يود كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفاف ترين خاطره مهماني بود كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
+
نوشته شده در
86/07/19ساعت 12:53 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
+
نوشته شده در
86/07/19ساعت 12:47 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
+
نوشته شده در
86/07/18ساعت 4:4 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
+
نوشته شده در
86/07/18ساعت 4:1 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
+
نوشته شده در
86/07/18ساعت 4:0 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
*****.بیا بشنو ز من افسانه ی درد.... که من پرونده ی دامان دردم...سرا پا انتظاروسوزوسازم...سفای اشک گرم و آه سردم...پس از این دلم بی تو چون گور سرد است*****
+
نوشته شده در
86/07/18ساعت 3:44 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
+
نوشته شده در
86/07/15ساعت 2:45 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد... طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
+
نوشته شده در
86/07/15ساعت 2:42 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
+
نوشته شده در
86/07/15ساعت 2:39 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
+
نوشته شده در
86/07/15ساعت 2:28 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
+
نوشته شده در
86/07/15ساعت 2:7 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
+
نوشته شده در
86/07/15ساعت 2:3 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
+
نوشته شده در
86/07/15ساعت 1:54 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
در شب دلدادگی، شب زندهدارم مثل شمع

تا طلوع صبح صادق، بیقرارم مثل شمع

گر رسم روزی به ديدار تو يار نازنين

سر به دامانت گذارم، اشک بارم مثل شم
+
نوشته شده در
86/07/14ساعت 10:6 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|
مهدي محمدي
+
نوشته شده در
86/07/14ساعت 9:46 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)
|