تبليغاتX
به خلوتگاه سلطان غم(مهدی محمدی)خوش امدید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید
شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی؛ ترا با لهجه گل های

نيلوفر صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ

آرزوهايت دعا کردم. پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های

آبی احساس تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد؛ با

حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی

دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی و من تنها برای

ديدن زيبايی آن چشم تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها

کردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشم هايم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و

نارنجی خورشيد وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا؛

شايد خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا؛ تا کی؛ برای چه؛ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران

چه معصومانه می باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک

برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می

داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو

آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی

حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی

حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از

رفتنت دريا چه بغضی کرد کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی

برد و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی

برد هنوز آشفته چشمان زيبای توام برگرد

+ نوشته شده در  86/09/03ساعت 12:4 بعد از ظهر
  به قلم: سلطان غم(مهدی محمدی)  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T